السيد محمد حسين الطهراني

23

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى)

آخرين زمانى كه در نجف بوديم ، ديدم در ايشان آن اضطراب بواسطهء آشنائى با خانواده‌هاى نجفى تا اندازه‌اى پائين آمده است ، فلهذا ايشان را با بعضى از مسافرين و زائرين ايرانى كه بر ما وارد بودند ، قبلًا به كربلا روانه ساختيم و سپس خود با رفقا به راه افتاديم . دو سفر پيادهء حقير به كربلا در معيّت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى در هر دو سفر ، حقير در معيّت حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى أفاضَ اللهُ علينا مِن رَحَماتِه و بركاتِه بودم ، و ايضاً جناب محترم آية الله مرحوم حاج شيخ حسن‌على نجابت شيرازى و جناب محترم حجّة الإسلام و المسلمين آقاى حاج سيّد محمّد مهدى دستغيب شيرازى اخوى كوچكتر مرحوم شهيد دستغيب همراه بودند ؛ و در سفر دوّم نيز يكى از طلّاب آشنا با آية الله قوچانى به نام سيّد عبّاس يَنگَجى و يك نفر از ارادتمندان ايشان كه از رجال و معاريف طهران بود مصاحبت داشتند . توضيح آنكه اين رَجُل معروف كه حقّاً مردى با صفا و پاكدل و عاشق خاندان ولايت است و الحَمد لِلّه هم اينك در قيد حيات است ، در نجف اشرف كه به عنوان زيارت تشرّف حاصل نموده بود ، به فقيد سعيد آية الله حاج شيخ عبّاس گفته بود : من ميخواهم يك روز لباس عملگى در تن كنم و در آن هنگام كه رواقها را چوب بست نموده و مشغول تعمير و گچ‌كارى و آينه‌كارى بودند ، در ميان عمله‌ها بطور ناشناس وارد و مشغول كار شوم ، از صبح تا به غروب آفتاب . آية الله حاج شيخ عبّاس كه وصىّ رسمى مرحوم قاضى در امر طريقت و اخلاق و سلوك إلى الله هستند ، وى را از اين عمل منع كردند و فرمودند : شما يك مرد معروف و سرشناسى هستى ، و اين كار زيبا و نيكو را هر چه هم پنهان كنى بالاخره آشكارا خواهد شد و بر سر زبانها خواهد آمد ؛ آنگاه غرور و عُجبى كه احياناً براى شما اين عمل به بار مىآورد چه بسا ضررش بيشتر از منافع اين عمل پسنديده باشد . و من اين‌طور صلاح مىبينم كه شما به عوض اين نيّت